ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
منو گنجیشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه
باز میای که مثل هر روز براموووون دونه بپاشی
منو گنجیشکا میمیریم
تو اگه خووووونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت عطر یه صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی
دلنوشته اي از دیوانه او در چهارشنبه 23 آذر1390 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت
سلام
سلام
وای ۳ ماهه من تو وبلاگم چیزی ننوشتم؟
وای خیلی گذشته خدا ....
من چطور طاقت اوردم....
امشب تنهام و میخوام از این تنهاییم نهایت استفاده رو بکنم میخوام چشمام ببندم و برگردم به خاطرات قدیم به اون دور دورا به روز اولی که صنمم رو دیدم به اون روز که
واسه اولین بار فهمیدم اسمش چیه و چند سالشه
یادش بخیر اونقدر ذوق و شوق داشتم که نمیتونستم یه دقیقه بشینم
چقدر خوشحال بودم.....
بیخیال از آینده ی و مسیر دشواری که در پیش دارم و شکست ها و پیروزی ها سر مست بودم و خوشحال که تونستم عشقمو پیدا کنم
عشق به دختری که زیبارویان را مبهوت کرد.......

یادش بخیر یادش بخیر چه روزا چه ساعت های بود
چند ماه اول دقیقا مثل یه رویای شیرین گذشت تا به سال رسید و من دیدم هنوز عاشقم ولی اینبار دیگه راحتی در کار نبود دلتنگی های دم به دم خواب های جور واجور
دیدار های گاه به گاه................
و لبخند هایی که یه دنیا امید میدادن بهم .........
و کم محلی هایی که منو از زندگی سرد میکرد.......
سالها هم دووم نمی اوردن و رد میشدن یه سال دو سال سه سال چهار سال پنج سال.
و بلاخره بهش گفتم....
صنم صنم صنم صنم ..... زیباترین ترانه ی هستی.... صنم صنم صنم
و .......
نمیدونم چطور باید از خدای بالای سرم تشکر کنم که بعد همه اون اتفاقا و اون شیرینی ها و سختی ها
بلاخره صنمم رو به من داد
تا دستای گرمش گرما بخش زندگیم باشه
و لبخند مهربونش امیدی بشه برای ادامه مسیرم
از روزی که عاشق شدم دقیقا ۸ سال میگذره......
دلنوشته اي از دیوانه او در پنجشنبه 10 آذر1390 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
سلام
سلامی به گرمی آفتاب اینجا و زیبایی اشکای همه ی عاشقای دنیا
سلام به همه ی اونایی که واسه عشقشون یه عالمه بی تابن
سلام به همه اونایی که دلشون اونقدر پاکه که با یه نگاه معصوم عاشق میشن و با یه تلنگر میشکنه و زیباترین معنی عشق از چشماشون جاری میشه
آروم آروم میاد پایین و صورتشون رو خیس میکنه
سلام به همه ی اونایی که یه بار فقط یه بارم که شده واسه عشقشون گریه کردن
خیلی دوستون دارم
امشب دوباره دلم هوای نوشتن کرد نوشتن واسه یه خاطره
یه عشق .... یه رویا ... یه خیال .... یه نفس .... یه ......
یه عشقی که رویا بود و یه خیالی که مثل نفس هر لحظه و هرجا کنارم موند
موند آره موند تا همین الان
به عشقی که اونقدر پاک و زلال بود هر وقت میخوام در موردش حرف بزنم دلم قلقلک میده
و یه حس عجیبی تموم وجودم میگیره
من به صنمم رسیدم من به عشقم رسیدم من به رویام رسیدم به نفسم رسیدم
ولی هنوز صنم واسم یه رویاست..............................
هنوز انگا باور ندارم که صنم ماله منه و کنار منه
با اینکه دستاش توی دستامه با اینکه نگاه مهربونش همیشه به منه و میدونم همیشه همیشه کنارم میمونه ولی بازم هنوز واسم یه رویاست
یه رویای شیرین که دوس دارم هر شب با فکر کردن بهش بخوابم
و صبح ها به این امید پاشم که مسیجش رو گوشیم باشه و بدونم هنوز هست هنوز کنارمه هنوز دوستم داره
سه سال گذشت!!!!
سه سال از اینکه صنم به من گفت آره گذشته
اونقدر خوب بود و اونقدر زیبا بود که انگار یه چشم به هم زدن بوده
خدا ی من مرسی واسه همه ی این زیبایی ها مرسی واسه صنمم
نمیدونم تا الان شده الکی بخواین گریه کنین
الان از همون موقع هاست .....دلم میخواد بیخودی گریه کنم
بغض گلوم گرفته....................
عاشقانه دوستت دارم صنمم
تا همیشه
تا همیشه
دلنوشته اي از دیوانه او در جمعه 18 شهریور1390 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت
سلام
بازم اومدم با یه غیبت طولانی
این دفعه خیلی طولانی شده خودم دیگه دلم لک زده بود واسه نوشتن تو وبلاگم واسه تک تک کسایی که میومدن وبلاگم میخوندن
امشب دوباره دلم هوایی شد گفتم بیام بنویسم
بنویسم از صنمم از کسی که هنوز رویای منه
با اینکه دستای مهربون و گرمش تو دستمه هنوز هم رویای منه هنوز هم خواب چشماش که میبینم غرق شادی میشم هنوزم وقتی میبینمش تموم بدنم یه جوری میشه قلبم تند تند میزنه و میخواد پرواز کنه و از سینه م جدا بشه
عشق خیلی قشنگه عاشقی قشنگه
هر لحظه ی سختیش شیرینه و دوس داشتنی
مرسی از خدام که اومد به اندازه ی نیاز من پایین و بهترین هدیه ش رو به من داد منی که شاید لیاقتش نداشتم
مرسی خدای من مرسی
درست تو همین موقع ها بود از ماه رمضون که خدا صنمو به من داد
چه روزایی بود خدا چه روزایی بود خدا
هنوز صبحی که صنمم واسم زنگ زد یادممه هنوز جلو چشمامه
مطمئن بودم که خودش واسم زنگ میزنه اصلا قبل از اینکه به صفحه ی موبایلم نگاه کنم مطمئن بودم این صنم منه
همون کسیه که دنیای منه..............
وقتی میگی عاشقی وقتی قلبت تو سینه ت تپید دیگه اونوقته که یه مسولیت بزرگ میفته گردنت که هر لحظه سنگینیش واست شیرینه و دوست داشتنی
عاشقانه دووست دارم صنمم
تا همیشه ی دنیا همیشه دنیا
دلنوشته اي از دیوانه او در جمعه 28 مرداد1390 ساعت 3:29 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبین؟
دیشب خیلی بی خوابی زده بود یه سرم هر چی تلاش کردم بخوابم نمی تونستم
احساس میکردم دلم داره دنبال یه چیزی میگیرده یه چیزی که خیلی بی تابشه.
لب تاپم روشن کردم
درست مثل قدیما همه خواب بودن فقط من بیدار بودم وخدای من که اون بالا حواسش به من بود
وبلاگم باز کردم رفتم پست های قبلیم خوندم نظراتش خوندم یکی یکی
وای چه روزایی بود
شهریور 88
تیر
مرداد
وای الانم که یادم میاد تنم یه جوری میشه

نمیدونم اگه این وبلاگ رو نداشتم اگه این پیج ماله من نبود که بیام و توش راحت بنویسم سرنوشتم چی میشد
نمیدونم آیا میتونستم طاقت بیارم یا نه
این وبلاگ روزهای تلخ و شیرین زیاد به خودش دیده
روزی که صنمم بهم گفت نه
و روزی که صنمم بهم گفت آره
آخ چه ساعت هایی بود مگه میشه یادم بره مگه میشه اون ثانیه ها از ذهنم پاک بشه بخدا نمیشه.
ثانیه هایی که با تک تک کلمات وبلاگم اشک ریختم . گریه کردم و از صمیم قلبم به تک ستاره ی زندگیم تقدیمش کردم.....
بدون اینکه بدونم اون میخونش ......
دیشب وقتی داشتم دوباره اونارو میخوندم بغض گلوم گرفته بود
صنم
صنم صنم صنم صنم صنم صنم صنم .......
قشنگترین و با احساس ترین واژه ی زندگی من
دوستت دارم صنمم برای همیشه
دوستت دارم واسه خاطر اینکه با مهربونی هات همیشه کمکم کردی
دوستت دارم واسه اینکه با بدی هام کنار میای
دوستت دارم چون تو کل دنیا فقط ماله منی
دوستت دارم چون .......
نمیدونم چرا ولی همیشه همیشه دلتنگ دستات هستم
دلتنگ دستای مهربونی که همیشه با گرماش بهم امید میده که هنوز میشه زنده بود و زندگی کرد هنوز میشه نفس کشید
چون صنمم هست . چون صنم من این جاست کنارمه
و
دوستم داره .......
آخ خدا ....
نمیتونم بگم چه حسیه نمیتونم بگم چه حسه خوبیه وقتی بدونی تک ستاره ی قلبت فرشته ی رویاهات دوستت داره
خدا کمکم کن قدر این فرشته رو بدونم
کمکم کن تا بتونم خوشبختش کنم
آمین.....
عاشقتم صنمم عاشقتم
دلنوشته اي از دیوانه او در دوشنبه 23 خرداد1390 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبین؟
چقدر دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود
دلم لک زده بود دوباره حرف های دلم تو وبلاگم بنویسم
واییییییی دنیا رو بی تو نمیخواااام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغه محضه
این چند مدته اونقدر اوضاع خوب بوده ( خدا رو هزار مرتبه شکر ) که هر روز دوری از صنمم واسم مثل یه سال میگذره این چند مدت تونستم صنمم رو چندیدن بار ببینم
وای همین الان که دارم اینجا مینویسم دلم اونقدر واسش تنگه که حد نداره
بخدا تک تک ضربان ها ی قلبم رو حس میکنم که دارن فریاد میزنن
صنممممممممممممممممممممممممممممممممممم خیلی دوووووووووووووووووست دارم
خیلی
این چند مدته همیشه خودم میرفتم دنبالش از دانشگاه میوردمش خونه خیلی خوش میگذشت
همین که صنم کنارم باشه
همین که دستای مهربونش تو دستام باشه
همین که وجودش رو کنارم حس کنم و حس کنم ماله منه و کنار منه برام یه دنیا می ارزه نمیدونم چطور باید بگم نمیدونم چه مقیاسی باید به کار ببرم تا نشون بدم چقدر واسم مهمه و اهمیت داره که صنم کناره منه دستای مهربونش فقط تو دستای منه
و قلب مهربونش واسه من میزنه
چند روز پیش که داشتم با صنمم تلفنی حرف میزدم
صنم یه آن بهم گفت : حسین خیلی دووست دارم ها خیلی همیشه هم مال خودم بمون.
یه آن بغض گلوم گرفت .....
نذاشتم صنم متوجه بشه . یه زمان بود من تنها آرزوم این بود که صنم منو ببینه !! آرزوم بود یه آن به من فکر کنه
خدا مگه میشه اون روزا رو فراموش کنم . اصلا نمیشه..........
حالا بعد چند سال صنم فرشته ی رویا های من به من میگه .....................
آی خدا خیلی دووووست دارم خیلیییییییییییییییییییییییییی
میدونم که با همه بدی هام کنارمی و دوستم داری
دلنوشته اي از دیوانه او در جمعه 6 خرداد1390 ساعت 19:55 موضوع | لینک ثابت
سلام
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقدر خوشحالم
دلم میخواد الان راه بیفتم تو خیابونا مثله دیووونه ها داد بزنم و از خدام واسه این هدیه ش تشکر کنم
مرسی خدای من مرسی
امروز جزء یکی از بهترین روزهای زندگیمه
نمیدونم چه جووور باید کلمه هارو جفت و جور کنم تا بتونم احساسم بگم
یه روز خیلی خوشگل یه روز آروم
آخ خدا.......
دوست دارم خدا
واسه صنمم واسه کسی که تمام خوبی ها فقط تو یه نگاهش خلاصه میشه
مرسی خدای من
مرسی
دووووستت دارم صنمم
عاشقتم صنم من عاشقتم صنم من
...............................................................

امروز ظهر رفته بودم دانشگاه دنبال خانمی ( قربونش برم الهی) بعد رفتیم یه دور خوردیم
امروز امتحان رانندگی داشت بردمش تو یه جایی که زیاد ماشین نبود ماشن رو دادم دستش تا برونه
چقدر خوشگل میروند – کاش قبول بشه – وقتی ماشین پیشش خاموش میکرد یه جور شیرینی نگاهم میکرد بخدا من اگه جای افسر راهنمایی بودم بدون امتحان قبولش میکردم از بس تو این چشمای سیاهش معصومیت موج میزنه
خلاصه یکم رانندگی کرد تا خسته شد
یه دور دیگه باهم خوردیم و برگشتیم خونشون
وای خیلی روز خوبی بود
خیلی روز شیرینی بوووود
این روز باید همیشه همیشه تو ذهنم بمونه
قربونش برم الهی
عاشقتم صنمم از 7 سال پیش تا 7000 سال دیگه
عزیز دلم
امید وارم دستام لایق دستات باشه و بتونم خوشبختت کنم
دلنوشته اي از دیوانه او در دوشنبه 29 فروردین1390 ساعت 1:25 موضوع | لینک ثابت
سلام
خیلی بد عادت شدم خیلی
هر وقت دلم میگیره و تنگ میشه میام تو وبلاگم مینوسم
الانم دوباره از اون موقع هاست خیلی هم گرفته خیلی هم تنگ شده
عکس صنم رو گذاشتم رو صفحه ی لب تاپم شاید الان یه ساعت باشه بهش خیره شدم
ولی سیر نمیشم احساس میکنم نمیتونم حتی از عکسش دل بکنم
نمیتونم
واقعا توانش ندارم
این عید نمیتونم زیاد صنمم رو ببینم واسه همین هم عصبیم هم دلتنگ و ناراحت
هیچ چیزی هم تو این روزا بهم نمیچسبه هیچی
بابا خوب دلم تنگ شده چه کار کنم
صنم باهام دعوا میکنه میگه نباید اینجور باشی ولی بخدا دست خودم نیست
اصلا دست خودم نیست
اینقدر صنم رو دوست دارم اونقدر دلم واسه نگاهش واسه لبخندش تنگ میشه که دیگه نمیتونم طاقت بیارم و عادی باشم
خدا نکنه هیچ وقت این دلتنگی ها واسم عادت بشه
درسته سخته درسته دارم اذیت میشم
ولی دلتنگی واسه صنمم هم شیرینه خیلی هم شیرینه
الان بهش اس دادم ولی بهش نرسید
میخواستم بهش بگم
دوست دارم
عاشقتم
و بدون تو میمیرم
عاشق این شعره معین هستم
تقدیم به صنمم
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست و فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هام میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستات میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله با پیش من باشی برم سرگرم کاری بشم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکی هاست دریا
مگه موهات گم کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این حرف
دلنوشته اي از دیوانه او در چهارشنبه 3 فروردین1390 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت
تولدت مبارک نفس من
سلام
خوبین؟
امروز خیلی روز خوبیه روز تولد صنم منه ![]()
قربونش برم الهی
نمیدونم در مورد امروز باید چی بگم
آخه اینقدر روز خوب و بزرگیه که هر چی بگم کم گفتم
هر چی از خدا جونم واسه این روز تشکر کنم کمه
مرسیییییییییییییی خدا جونم
مرسی که بهترین هدیه ت رو ۲۴ اسفند به ما زمینی ها دادی

میدونم که ارزشش خیلی بالاتر از زمینه ولی بلاخره وجود یه فرشته ی آسمونی میون این همه زمینی لازم بود
به خودم میبالم و مغرورم که این فرشته ماله منه
این فرشته کنار منه
دستای مهربون و گرمش گرما بخش زندگی و دستای منه
مرسی خدا واسه این بزرگترین نعمتی که به من دادی
مرسی خدا جووونم
مرسی
دیروز صنمم دیدم
آخ قربونش برم الهی دلم واسش یه ذره شده بود
واسه نگاهش واسه لبخندش
درسته کوتاه بود ولی عالی بود عالی بود
میخوام همین جا داد بزنم
صنمم عاشقتم
دیوووونتم
یه نوشته دیگه دارم که اون ماله ۲۲ اسفنده که صنم ندیده بودم و واقعا دیگه داشتم دیوونه میشدم
اونو میزارم تو ادامه مطلب
دلنوشته اي از دیوانه او در سه شنبه 24 اسفند1389 ساعت 23:40 موضوع | لینک ثابت
سلام
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستات گم کردم که پایان من این جا شد
بازم سلام
فردا 6 صبح باید برم دانشگاه دیگه کم کم دارم وسایلمو جمع میکنم
این چند مدته از همه نظر خوب بود و هیچ کمبودی نبود به جز یه چیز و یه نفر که .......
خیلی نتونستم صنمم ببینم کاری به دلایلش ندارم
نشده
و این نشدنه خیلی اذیتم کرده و میکنه

دارم میرم در حالیکه حتی یه بار هم نتونستم صنمم رو ببینم
دلم واسش لک زده اونقدر دلم واسش تنگ شده که حد نداره
اونقدری دلم واسش تنگ شده که الکی الکی به همه چیز و همه کس گیر میدم
فقط خدا حالمو میفهمه
فقط خدا...........
دلنوشته اي از دیوانه او در چهارشنبه 4 اسفند1389 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت
حرف دل من

آری من محکوم هستم محکومی هستم در دادگاه سر نوشت که قاضی آن با من آشنایی کرد و مرا محکوم کرد به عاشقی عشق بر یگانه زیبای جهان.
و امروز پس از گذشت یک فصل اندوه چند سال انتظار
و چند فرسخ نیایش خدای من او را به من هدیه داد....
فهرست اصلی
دوستان
يك يا حسين تا مير حسين
مرگ تدريجي يك رويا
الهه ناز
فرياد و صنم
به ياد او (يه وبلاگ قشنگ از يه عاشق به نام شراره)
عشق واقعي (نجمه)
قلب شكسته
وبلاگ آجی زهره
رز سپيد (پرنيان)
(سهم تنهایی من) وبلاگ زيبا از نگار
لمس یک بوسه
كابوس
يادداشت هاي ساكن طبقه ي n ام
رها باش .... مثل رها
اندوه پرست
هیجکی نیست هیچکی نبود
روح موج سبز
عشق و حال (نسيم)
دلتنگی های یه دختر تنها
دست سرنوشت (مهرنوش)
رقص يادها (ليلا)
بي تو هرگز(عسل)
ندا....دختر پاييزي تنها
نداي دل من
دل نوشته هاي يك عاشق ( فاطمه)
درد و دل هاي يك عاشق تنها (سينا)
چيدن تمشك در گرگ و ميش ( فاطمه )
یه وبلاگ خیلی قشنگ از شیرین
دختر ایرونی (سارا)
به او بگویید دوستش .....؟
خدایا چرا دلمو شکوندن ( فائزه)
عشق اول (( طلا ))
دل نوشته های پیشین
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY
<